رحمان متولی یک شرکت است و دکتر به او گفته که به زودی می میرد و تصمیم می گیرد با کمک دوستش آنوش نقشه ای بکشد و مقداری پول برای خانواده اش به ارث...
Mr. Naser Izadi and Mrs. Izadi were invited to Brazil by an agent from tourism agency. Angela (a Brazilian woman) misunderstood Naser as her...