"جنیس" در بیمارستان بهوش می آید.همه دوستان او کشته شده اند.در حالیکه او در راهروهای تاریک قدم می زند به این فکر می کند که تنها رها شده...
آندرس چهل ساله بدون هیچ خاطره ای وارد شهری عجیب شده و با پرسیدن سوالهای بسیاری دردسرهای زیادی به وجود می آورد...